
سلام دوستای قشنگم خیلی خوش اومدین به وبلاگم ! حال دلتون چطوره ؟😉😘امیدوارم هرجایی ک هستین همیشه عالی و سرحال باشید💫🌟 خب دوستان یه خلاصه ای از رمان بگم تا شما متوجه بشید اوضاع از چی قراره !
رمان " روزی ک عاشق همجنسم شدم " راجع ب پسر ۲۶ ساله ای ب اسم لیان هست ک عاشق دکتر مذکرش ، پیتاگورس میشه و روز ب روزی ک تحت درمان پیتاگورس قرار میگیره ، عشقش نسبت بهش بیشتر میشه ، ولی ی روزی لیان بخاطر مشکلاتی ک واسه پدر و مادرش بوجود میاره ، تصمیم میگیره ک از خونه فرار کنه...
رمان به شدت صحنه داره و ممکنه شخصیت ها باهم روابط جنسی ، الفاظ رکیک و ... داشته باشن ، اما توی وبلاگ های دیگه ب شدت سانسور شدست و حتی اگر مدیر اون وبلاگ اجازه بده من بازم سانسور شده میذارم و فقط تو وبلاگ من ینی Mommy's comic میتونید بدون سانسور بخونید قشنگام 💚 رمان ب شدت تخیلیه و نیاز ب توضیحات و تصویر هایی داره ک من براتون آماده گذاشتم ، سوالی هم داشتید پی وی در خدمتم !!🌟🌟💫
بوس بهتون و برید ادامه مطلب ☝🏻🗣
لیف رو از کمرم میکشید و بدنم رو داشت خیلی تمیز ، میشست ؛ بعد رفت برای قسمت های بعدی بدنم و قفسه سینم و شکمم رو شروع کرد به لیف کشیدن. غرق لذت و لطافت دستش و تو حس بودم ک لرزش دست هاش رو احساس کردم . خیلی یهویی سرمو برگردوندم ب طرف بالا ک قیافش رو ببینم . سرخ سرخ بود و با ی حالت مستی داشت به بدنم نگاه میکرد ، انگار داشت از لیف کشیدن بدنم لذت میبرد .
وقتی نگاه های دوتامون بهم دیگه افتاد ، ب خودش اومد و ی مقدار سرس رو پایین تر گرفت تا سرخی صورتش رو نبینم. میتونستم اوج لذت حموم دادنم رو تو چشماش بخونم.
پیتاگورس : میدونی ، از بین بیمارایی ک میرفتم بدناشونو حموم میدادم ، زیباترین بدن رو ک متعلق ب توعه رو دارم میبینم .
لبخندی از سرخی زد . حقیقتش با این حرفش ک خیلی غیر منتظره بود ، شوکه و سرخ شدم .
یعنی .. خوشش اومده بود ؟ نه نه ... فقط ی تعریف ساده بود و نظرش رو گفت .. ولی چرا صورتش انقدر سرخ شده بود و با ی حالتی داشت نگاه میکرد؟
یادم اومد ک شیر رو روی درجه گرم باز بود و حموم بخار گرفته بود و احتمالش بود ک بخاطر این دلیل صورتش گل افتاده بود . ولی حالت نگاه کردنش چی ...
پیتاگورس : خب لیان ...
دستی رو سرم کشید و رو به روم وایساد و زانو زد .
پیتاگورس : وقتشه ک پاهات رو لیف بکشونم ، اگر دردت گرفت بگو باشه؟
سرم رو تکون دادم ولی ترس اون لحظه دوباره ب سراغم اومد .
گورس ، شروع کرد به باز کردن باند های پیچیده شده دور زانو هام و انداختشون تو سطل زباله ؛ بعد دوباره نشست و زانو هام رو بررسی کرد .
گورس : خیلی خوبه لیان! باید ببینی ک چقدر خوب ترمیم شدن!
لیان : نه ! علاقه ای ندارم ...
گورس : اصلا مشکلی نیست ولی باید ب ترست غلبه کنی ، میفهمی ک چی میگم؟
این حرفا رو درحالی میگفت ک لیف رو زیر باریکه آب گرفته بود تا دوباره بهش شامپو بزنه .
اصلا به پاهام نگاه نمیکردم و فقط به چهره گورس خیره شده بودم .
شروع کرد لیف رو از روی رونم کشید ک درجا با دستم ، دستش رو پس زدم . با تعجب و شوک بهم خیره شد و منم تازه فهمیدم ک چیکار کرده بودم . من فیتیش رون داشتم و وقتی کسی دستش رو روی رون هام میکشید یا حالا کارهای مشابه این ، تحریک میشدم و میزدم بالا .
گورس : چیشد ؟! دردت گرفت؟!
لیان : ش..شرمنده ، نیازی نیست این قسمت رو لیف بکشی و تمیز کنی فقط دور زانو هام...
سرش رو به نشونه تایید تکون داد و لبخند ملیحی زد ؛
بعد خیلی آروم ، زانوهام و قسمت قطع شده رو لیف کشید .. حقیقتا یه مقدار داشت دردم میگرفت و سوزش و احساس میکردم ، دسته صندلی رو سفت گرفتم و کمرمو به صندلی تکیه دادم ... سرم رو به سقف بود و هوا رو با درد از بین دندونام کشیدم .
گورس : لیان یکم دیگه تحمل کن لطفا ... میدونم درد داره ولی باید تمیزش کنم چون اگر کثیف بمونه دوباره دردسر میشه ..
لیان : باشه...
حقیقتا دستش خیلی سبک بود جوری ک فشارش رو احساس نمیکردم ولی شامپو باعث شده بود سوزش دردناکی رو احساس کنم و لبم رو گاز بگیرم و زخمی کنم...
کار لیف زدن گورس تموم شد و من نفس عمیقی سر دادم و سرم رو روبه پایین گرفتم ؛ مزه خون رو تو دهنم احساس میکردم و متوجه شدم بر اثر از گرفتن لبم ، بدجور زخمی شده بود و شکاف خورده بود .
گورس : با خودت چیکار کردی مرد ...
با دستاش ، دو طرف صورتم رو گرفت و به سمت صورت خودش گرفت و با انگشت شصتش ، لبم رو به یه حالتی نوازش کرد . چشمام نیمه باز بود و سوزش زانوهام تو بدنم پیچیده بود و سرم گیج می رفت .
گورس : شکافش دادی .. از دست تو .
ی دقیقه از حموم بیرون رفت و با ی تیکه پارچه برگشت . خیسش کرد و روی لبام گذاشت و از اینکارش ، شوکه شدم . گونه هام گل افتاد و بیشتر خواستم ک اینکار رو برام انجام بده .
گورس : شانس اوردی شکافش به قدری نیست ک بخوام بخیش بزنم ، اینو تو دستت بگیر تا برات حوله بیارم .
پارچه رو مجبور شدم خودم رو لبام فشار بدم تا گورس حوله حمام واسم بیاره ...