روزی ک عاشق همجنسم شدم قسمت۵ فصل۱

سلام دوستای قشنگم خیلی خوش اومدین به وبلاگم ! حال دلتون چطوره ؟😉😘امیدوارم هرجایی ک هستین همیشه عالی و سرحال باشید💫🌟  خب دوستان یه خلاصه ای از رمان بگم تا شما متوجه بشید اوضاع از چی قراره ! 

رمان " روزی ک عاشق همجنسم شدم " راجع ب پسر ۲۶ ساله ای ب اسم لیان هست ک عاشق دکتر مذکرش ، پیتاگورس میشه و روز ب روزی ک تحت درمان پیتاگورس قرار میگیره ، عشقش نسبت بهش بیشتر میشه ، ولی ی روزی لیان بخاطر مشکلاتی ک واسه پدر و مادرش بوجود میاره ،  تصمیم میگیره ک از خونه فرار کنه...

رمان به شدت صحنه داره و ممکنه شخصیت ها باهم روابط جنسی ، الفاظ رکیک و ... داشته باشن ، اما توی وبلاگ های دیگه ب شدت سانسور شدست و حتی اگر مدیر اون وبلاگ اجازه بده من بازم سانسور شده میذارم و فقط تو وبلاگ من ینی Mommy's comic میتونید بدون سانسور بخونید قشنگام 💚  رمان ب شدت تخیلیه و نیاز ب توضیحات و تصویر هایی داره ک من براتون آماده گذاشتم ، سوالی هم داشتید پی وی در خدمتم !!🌟🌟💫  

بوس بهتون و برید ادامه مطلب ☝🏻🗣


"" مرتیکه حروم زاده ... زندگی یک نفر رو بخاطر تحصیلات گوهت خراب کردی میفهمی.. ؟""
درحالی ک جریان خون تیره از سر مرد جاری و روی صورتش مثل حالت رد اشکای خشک شده روی صورتم در اومده بودن ، بهش خیره شده بود .
""گمشو برو بیرون ، تکلیف تو رو مشخص میکنم حالا وایسا . ""
از یقه اون دکتر بد قیافه  درحالی ک سرش رو گرفته بود تا جلوی خون ریزی بیش از حد رو بگیره ، از اتاق سریع پرتش کرد بیرو .
"" لعنت بهش ... فقط باید تختی ک باهاش داشتیم حملت میکردیم رو ب طرفم اتاقم میبردم ...""
در رو بست ؛ بهش خیره شدم ، اون درحالی ک این حرفا رو میزد ، ب در خیره شده بود ، ظاهرا سنگینی نگاهم رو احساس کرد ک ب طرفم برگشت و با اون چشمای بنفش زیباش ، منو وادار ب تماشا کردنشون بشم...
لبخندی بهم زد و ب طرفم اومد. 
"" من آقای پیتاگورسم میتونی گورس صدام کنی .. چرا.. خشکت زده ؟""
𝓣𝓪𝓻𝓪𝓷𝓮𝓱

•پارت هشتم•
دستاش رو جلوی صورتم تکون داد و یهو از صدای دلنشنینش ک مستش شده بودم دراومدم ، شوکه و با حالت خجالت بهش خیره شدم . شرط میبندم تمام رنگ دونه هام ب صورتم هجوم کردن و گونه هامو گل انداخته بودن .
لیان : شرمنده آقای گورس ... تو شوک رفته بودم ...
لبخندی زد .
پیتاگورس : نترس و اینکه ... نیازی نیست آقا صدام کنی ، گورس صدام کن . 
شروع کرد ب بررسی کردن بدنم .
پیتاگورس : درد داری؟
لیان : یکم ...
دلیل خاصی نداشتم فقط میخواستم ک انگشتاش رو بیشتر روی بدنم بکشه و لمسم کنه .. میخواستم بغلش کنم تا عطر تنش رو از نزدیک بیشتر حس کنم و مستش بشم... نیاز داشتم موهامو نوازش کنه و دسته ای از تار موهامو بین انگشتاش تاب بده ... دلم میخواست-‌
گورس پتو رو خیلی ناگهانی از رو پاهام کشید اونور تا بررسیشون کنه .. چشمام گرد شد و ترسیدم .
اونموقع ک فهمیده بودم پاهام قطع شده بود از روی پتو متوجه شده بودم و انگشتای پاهامو حس نمیکردم .. و اصلا دلم نمیخواست ک پتو رو بکشم و با جهنمی ک جلو چشمام بود رو به رو بشم ..از مواجه شدن و دیدن حقیقت ترس داشتم ... ولی الان میدیدم ک پاهامو باند پیچی کرده بودن و مقداری خون تهِ باند ک میخورد ب زانوهام ، جمع شده بود ؛ سریع رو تخت دراز کشیدم و پشتِ سرم رو ب بالشت فشار دادم ، بدنم شروع کرده بود ب لرزیدن و قلبم رو از شدت تپش ، میخواستم بالا بیارم. چشمام رو فشردم طوری ک دردم گرفته بود .
عرقی سرد رو اون لحظه احساس کردم ک از صورتم ب گردنم لیز میخورد و میرفت. 
پیتاگورس : شرمنده شرمنده ... قصدی ندارم فقط میخوام بررسی کنم تا مشکل جدیدی واست دوباره پیش نیاد باشه؟ فقط یکم دندون رو جیگر بذار ... 
لحنش کاملا از سر دلسوزانه و محبت بود ،
لبم رو فشردم و لرزش شدید بی اختیاری رو تو انگشتان دستم احساس کردم .. بررسیش ۵ دقیقه بیشتر طول نکشید و بعد از تموم کردن ، پتو رو تا روی سینه هام بالا کشید .
پیتاگورس : لیانی درست ؟ 
نگاهش کردم . چشمام رو ب قدری فشرده بودم ک مات می‌دیدم و با دوبار پلک زدن ، دوباره همه چیز واضح شد و قیافه گورس رو روبه‌روم دیدم .
سرم رو ب نشونه تایید تکون دادم ، لبخندی زد و با دستمال لایه عرقی ک ب صورت پراکنده رو صورتم پخش شده بود ، پاک کرد  .
پیتاگورس : ببین لیان .. اتفاقیه ک افتاده ولی اصلا نمیخواد نگران باشی چون من اینجا هستم و قراره زیر دست خودم درمان بشی . ولی سوالی رو ازت داشتم .. میخوای بری خونه یا میخوای بمونی ؟..
قطعا ک دلم میخواست زیر دستش درمان بشم ولی من خونه رو ترجیح میدادم و دیگه نمیخواستم وارد بیمارستان بشم و روی تخت های سفت و سختشون دراز بکشم و سرمای طاقت فرسای اتاق های درمان رو تحمل کنم و زیر بار اون همه سوزن و سِرُم دردناک برم ...
لیان : من ... من نمیدونم .. فقط بذارید برم خونه ..

تف . من کاملا این دکتر رو میخواستم ولی از اون طرف نمیخواستم اینجا باشم . دو دل بودم و حالم داشت دوباره بد میشد
𝓣𝓪𝓻𝓪𝓷𝓮𝓱